
راه اک نور وصوت

ماهنتا واساتید اک
الف :خویش انضبا طی : عاملی اساسی و مهم در رشد آگاهی فرد می باشد ب : تسلیم :مفهوم تسلیم چیست ؟ چگونه می توان تسلیم بود ؟آیا تسلیم به معنای تکیه تام بر روح الهی است ؟ تسلیم یکی از مهمترین ارکان رشد آگاهی است چرا که تنها با تسلیم است که اشراق و بصیرت و دانش حقیقی معنوی را کسب کرده و به اقلیم خداوند گام می نهیم .
حال این سوال پیش می آیدکه به چه کسی باید تسلیم بود ؟
به استاد درون باید تسلیم بود .
اولین گام تسلیم ،رها کردن تمام تنش ها و تضاد ها ست .
سپردن همه مشکلات و مسائل به استاد درون و نکته در اینجاست که فرد درست زمانی به این مرحله یعنی تسلیم حقیقی می رسد که یقین داشته باشد استاد درون، کنترل او را به دست گرفته و او را در جاده معنویت و رسیدن به خداوند راهنمایی می کند .
تسلیم به این معنی نیست که ما هیچ تلاش و کوشش نکنیم بلکه بدین معناست که علی رغم تلاش مان به نتیجه امر وابسته نباشیم و نتیجه را به استاد درون واگذار کنیم .
نکته دیگر این است که استاد درون بدون در خواست فرد در حوزه آگاهی وی د خالت نمی کند و جای مشکل را به او نمی گوید .البته خیلی به ندرت شاید، استاد مشکل را از سر راه فرد بردارد. اما این به نفع خود فرد است که آن را شناسایی و سعی در بر طرف کردن آن ها نماید . اگر او دائماً برای گذراندن کارماهای مشکل خود به دیگران از جمله استاد درون تکیه کند مانند کودکی می شود که به طور مداوم با همان چرخه کارمای مشابه روبرو می شود تا روزی که به اندازه کافی قدرت و شجاعت روبروشدن با کارماهایش را به تنهایی به دست آورد و عاقبت آن ها را به زانو در آورد . بنابر این آنچه که او باید انجام دهد پیروی از دستورات استاد است .
به محض درخواست کمک از طرف فرد استاد به آرامی توضیح می دهد که ابتدا او باید یاد بگیرد که تمام مشکلاتش را رها کند .هنگامی که فرد به هر درجه ای از رهایی مشکلات (جدایی رفتار عاطفی نسبت به مشکلات) رسید باید گام بعدی برداشته شو دکه این گا م همان چرخش مشکلات به سمت استاد است .
به تدریج استاد درون شروع می کند به رفع مشکلات ،اما باید از همکاری کامل شخص برخوردار باشد . در غیر این صورت موفقیتی وجود نخواهد داشت . البته برای از بین بردن اثر دائمی یک محرک زمان لازم است . فرد ممکن است بی حوصله شود و برای حل مشکلش از دیگران تقاضای کمک کند و یا ممکن است نقض آشکاری را با استاد آغاز کندچون فکر می کند کاری برایش انجام نشده است .
ج: رعایت قانون سکوت :این قانون به خصوص به معنی سکوت در مورد هر آنچه می باشد که مابین استاد درون و فرد می گذرد . آدمها معمولاًبه این قوانین بی توجهی می کنند خصوصاً اگر این آزمون ها مربوط به خودشان باشد .
حقیقت جو فقط مجاز به بیان تجربیاتی است که برای دیگران درس و نکته ای داشته باشد و موجب رشد آگاهی دیگران می شود . در غیر اینصورت اگر بیان تجربه برای خودستایی و اثبات برتری او باشد وی را ا ز ادامه رشد و تجربه درونی باز می دارد .شخص باید این نکته را به خاطر داشته باشد زیرا به مانند لبه تیغ می باشد. د: تلاش جهت کسب و ارتقاء آگاهی: تلاش جهت کسب و ارتقاء آگاهی از وظایف دیگر یک انسان معنوی است .زیرا وی می داندکه کیفیت زندگی افراد ارتباط مستقیم با میزان آگاهی آن ها دارد.
عواملی که در رشد آگاهی دخالت دارند عبارتند از :
1. توجه دائم ذهن بر روی خدا و مفاهیم برتر و انجام هر کاری با نام او .
2. مطالعه و تحقیق مستدام .
3. درس و تجربه از وقایع زندگی .
یک انسان معنوی می داند که زندگی مانند کلاس درس است و رخدادها و وقایع امتحانات وی و مشکلات و سختی ها سئوالات امتحان وی می باشند. باید لذت حل کردن مشکلات و سختی ها را در خود پرورش دهد و همان قدر از رو درویی با مشکلات لذت ببرد که از حل کردن پازل لذت می برد .
در هر عملکرد معنو ی تجربه لازمه باور است . هر کس می بایست خود کلید خودش را برای گشودن دریچه معنوی بیابد تا به سمت تجربیات معنوی بالاتر رهنمون شود .و گر نه همیشه مشکلاتش در یک سطح و مشابه می شوند .
یک انسان معنوی باید بداندکه این خود اوست که سطح آگاهی خویش را انتخاب می کند و این اوست که جهان خویش را بنا می نهد . ونیز باید بداندکه آنچه امروز هست حاصل جمع تمامی افکار و موجودیتی است که طی اعصار داشته است .
بنابر این گذر از این مرحله به باور وی بستگی دارد.

زندگیهای متوالی
تناسخ Reincarnation
در نظریهی « زندگیهای متوالی» خداوند ارواح را خلق میکند؛ هدف این است که روح شناخت و آگاهی پیدا کند تا بتواند به خدا نزدیک شود (خدا آگاهی مطلق است). مدتی از دوران سیر تکامل آنها روی کرهی زمین است؛ همهی ارواح ضربالاجل برابری دارند؛ هر کس بتواند در طی آن زمان، یا زودتر «واحدهای درسی» که روی کرهی زمین باید پاس شوند، بگذراند، از آمدن به کرهی زمین خلاص میشود. در صورتی که در طی ضربالاجل نتواند واحدها را پاس کند، مورد قضاوت قرار میگیرد و بر حسب اعمال خود، در بهشت یا جهنم قرار میگیرد.
در این نظریه بهشت هدف بشر نیست، بلکه رسیدن به خدا هدف اصلی است.
در فاصلهی بین دو زندگی روح در برزخ تعالیم و درسهایی میگیرد که مطابق با زحمات و درسهایی است که روی کرهی زمین گرفته یا خرابکاریهایی که انجام داده.
ضمناً روح، در کرهی زمین در همان شرایطی قرار میگیرد که برای پرورشاش لازم است، یعنی ممکن است برای من لازم باشد در این زندگی از نظر مالی کمی در مضیقه باشم، تا صفات شکرگزاری، قناعت و ... را که در زندگی قبلی نتوانسته بودم در خودم پرورش بدهم، رشد کنند.
در فرهنگ معین حلول روح در جمادات و آگاهی های معدنی رسخ یا تراسخ , در قالب نباتات فسخ یا تفاسخ , در کالبدهای حیوانی مسخ یا تماسخ و سرانجام حلول روح از یک کالبد انسانی به کالبد انسانیدیگر نسخ یا تناسخ گفته است .
2- علاقمندهای ما در این زندگی نشانی از تناسخ ماست .
3- ارتباط احساسی با اطرافیان ادامه ارتباط مربوط به تناسخ های دیگر ماست.
4- وضعیت های متفاوت انسانها در کره زمین نشان تناسخ و کارماست.
5- دژاوو یعنی آشنا احساس کردن صحنه هایی که می بینیم .
6- ویار زنان باردار یعنی علاقمندی ( سلیقه های غذایی ) روحی که منتظر به دنیا آمدن است .
7- وقتی اشتیاق یا انزجاری شدید از خود بروز می دهیم نشانی از تناسخ است .
8- بسیاری از احساسات ناخود آگاه ما محصول زندگی های پیشین است .
9- مهارت ها و نقایص ما که در زندگی های پیشین شکل می گیرد .
01- سرعت یا کندی پیشرفت آگاهیکی انسان نشانی از وجود تناسخ است .
11- مکان و زمان تولد شما بر اساس وضعیت شما در تناسخ های قبل انتخاب می شود.۱۲-اگر امروز شما برده هستید باید نشانی از این باشد که روزی شما برده دار بوده اید .


یک فرد معنوی دارای ویژگیهای زیر است :
الف- مسئولیت پذیری
یعنی در همه احوالات و شرایط مسئولیت تمام اعمالش را چه درونی و چه بیرونی به عهده می گیرد. اوضاع و شرایط ،جامعه و افراد را مسبب وضعیت فعلی خویش نمی داند بلکه می داندکه نیات، اندیشه ها و اعمال وی موجب چنین وضعیتی شده و این به وی امکان رشد و تصحیح و انجام بهتر دوباره کارها را می دهد. ب : درک و پذیرش مفهوم خداوند.
یاری از افرادی که درک سطحی از معنویت دارند خداوند را به عنوان شخصیت فرض می کنند . این درک سطحی یا باعث واپس زدگی از طریق معنوی می شود یا درصورت پذیرش موجب پرستش شخصیت استاد می گردد که هر دو نادرست اند. ج:درک قانون کارما
یک انسان معنوی قانون کارما را درک کرده و می داندکه اندیشه ها و افکار این لحظه آینده اش را شکل می دهند . بنابر این مراقب افکار ش است و افکاری را در سر می پروراند که خواهان عینیت یافتن آن است و او نیز می داندکه حال او حاصل افکار و نیات گذشته اوست . د: او تمام کارهایش را با نام و نیت خداوند شروع می کند .
هدفش را خدمت به خداوند قرار داده و تمام زندگی او تحت تاثیر هدفش قرار گرفته است .وی همواره به دیگران خدمت کرده و از این طریق خود را مجرایی برای عبور و عملکرد روح قرار می دهد و همواره از این نکته ظریف آگاه است که چگونه بدون دخالت در حریم شخصی افراد به آنان کمک کند .
حقیقت





































